مرگ و زندگی

عملا وضعیت طوریه که بیکاری از سر کار رفتن مفیدتره. این حقوق مزخرف نه تنها کفاف روزمره رو نمیده بلکه به خاطر استرس و رفت و آمد طولانی و مشغله زیاد آدم دچار استهلاک جسمی و روحی میشه و همون یه ذره پول هم باید بده برای دوا و درمون. البته خدا اون روز رو نیاره که کسی یکم بیماریش پیچیده تر بشه، اون وقته که صد در صد کارش تمومه!

اینم بگم، یکی از اقوام همین تابستون فوت کرد و قیمت قبرش اونم توی شهرستان ششصد میلیون شد.

واقعا شرایط طوریه که نه میشه زنده موند و نه میشه مرد!

تجربه

به هیچ وجه نباید به همکار اعتماد کرد و به رئیس امید داشت!

راه رفتن زن مرده

فکرم خسته س!

مغزم درد می کنه! انگار هر دو نیمکره مغزم له شده و از کار افتاده.

هر روز صبح میگرن بهم سلام میده و هر شب با ناامیدی می خوابم.

قرار بود خونه اجاره کنم. کل طلاهام رو فروختم اما جای مناسبی پیدا نکردم. دو ماه بعد قیمت طلا سر به فلک کشید و من موندم حسرت از دست دادن اون چند تیکه طلا!

طبق معمول از کارم ناراضی ام!

طبق معمول از خودم و ظاهرم ناراضی ام!

طبق معمول از زمین و زمان ناراضی ام!

تنهایی مثل جذام به جونم افتاده و افسردگی مثل تبر داره ریشه ام رو میزنه.

این شرایط هرچی که باشه اسمش زندگی نیست.